و بالاخره دستانی که زنگ گوشی موبایل رو خفه میکنه... شش و پانزده دقیقه ی صبح... چشمایی خواب آلووووووووود.... زبونی زبر دستاهات رو میلیسه و دمب گربه توی دماغت رفته...چند تا فحش نثار زمین و زمان... کش و قوس... بیرون اومدن از رختخواب ... تلو تلو خوران رفتن به آشپزخونه و دکمه ی قهوه جوش رو زدن... غذای گربه رو دادن... رفتن به مستراح... تله ویزیون رو روشن کردن...
همه ی اینا نشون از شروع یه روز گند دیگه داره
پ.ن:
| شعری از مجید حداد: فرزندی از جنس دارالمجانین |
| نوشته شده توسط مجید حداد |
|
زنی با کفش های کتانی چینی به دیوار سر خورده ای تکیه داده است می گویند که زمانی سیگار می کشیده و سالهاست ترک کرده می گویند فرزندانی نا همگون دارد فرزندانی از جنس دارالمجانین نسیم بوی تند و سرد ادکلن ارزان و کفش های کتانی چینی را به همراه دارد بوی کافور می دهد نگاهش ای زن!!! همانجا بایست من حرف هایت باور ندارم!!! نه, نه, تو مادر من نیستی!!! شیون نکن,اشک نریز نه,نه,تو هرگز در شرمگاهت فریاد های مرا نشنیدی مادر من حتی پاک تر است از روسپیان خیابانهای ارزان قیمت مادر من شهوت است و نفرت از من و ناله های من در شرمگاه خود را همیشه همراه دارد مادر نه, رهایم نکن!!! من ناخواسته ام!!!من را تا ابد در شرگاهت پاس بدار!!! مادر من شاعر شعرهایی با قافیه آه و ناله شبانه است نه زن باور نمی کنم ! تو مادر من نیستی! مادر من همبستر شهوت های بی مایه وسر خورده است مادر من لطافت تیغ های خود تراش است مادرم من همچون خون آبه و زخم های چرک بسته است ودرد کورتاژ در ماه چهارم حاملگی مادر من حسرت است مادر من در نوجوانی پیر زنی باکره بود که به او هدیه جز شکست ندادن نه زن تو مادر من نیستی!!!تو فریاد های مرا در شرمگاهت نشنیدی! مادر من در پنجمین ماهی که من ناله سر میدادم با دست های ضمخت خود حجابی از سنگ و ساروج بر سر می کرد میدانم مادر تو هم گریستی به ناله های من و از ترس اینکه بگویند اجاقت گور است قرص های ال-دی را دور ریختی ولی من نا خواسته بودم مادر!!! من فرزند تو نبودم من فرزند شکست های تو بودم فرزندی ناهمگون از جنس دارالمجانین |
