جهنم همین جاست
جایی که عشق نیست
در چهار دیوار
با آب و نان و لبخند ( زورکی )
خوشا به حال پرنده
ـــــ ای گوسفند پرنده ی خوب جلد است ـــــ
گریزان
و گریز زدم
ـــــــ خوشبخت آنکس است که هرگز نبود
جگرم میسوزد، راستی الان جگرم کجاست؟
چه فرقی میکند؟
باز هم سلول کوچکم
و توجیهات نقره ای ها
و توهمات من
( دریغا عمر که بر باد شد )
بعد نوشت: (( م ی ا گ و )) تب کرده و میلی به غذا نداره، خودم هم همینطور.
