دیشب خواب دلپذیری میدیدم. بانویی زیبا روی مرا بغل کرد و .. سر اسیمه سراغ باغچه رفتم تا ابزار لازم را سر جایش بگذارم. خاکها را کنار زدم. نبود. بیشتر گشتم. خیر آقا جان، نبود که نبود. همه ی خاکها را بر سر خود ریختم. تخم هایم را دزدیده بودند.
پ.ن: عزیزان اگر در مکاشفاتشان به سوپر منی برخورد نمودند با من تماس گرفته و مژدگانی بگیرند چون احتمالآ سارق را یافته اند.
