تبليغاتX
شاه خاموش

شاه خاموش

چرا هر وقت تو بی حوصله ای، قلب من درد میگیره و بی حوصله میشم؟؟؟

 پ.ن: انگار دوباره دارم غرق میشم، نیست پری دریایی ای که مرا نجات دهد آیا؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 21:8  توسط شاه خاموش  | 

دیروز مادر بزرگم رو عمل کردند. قرار بود اگه فقط معده درگیر شده باشه، درش بیارند اما متاسفانه غده ی لعنتی متاستاز داده و اطباء به ناچار عمل رو نیمه کاره رها کرده و فقط یک راه کوچک برای غذا باز گذاشتند و شکم رو دوختند. نمیدونم چقدر فرصت هست؟ کلافه ام.

پ.ن۱: تمام نا تمام من، با تو تمام میشود.

پ.ن۲: از بخت یاری ماست شاید 

که آنچه می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می گریزد

می خواهم آب شوم

در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

پ.ن۳: نامه مهندس موسوی به اقای کروبی

برادر گرامی جناب آقای حجت السلام و المسلمین کروبی
با سلام

جاي تاسف است كه در نظام اسلامي ما متصديان چندان بي‌طاقت شده‌اند كه حتي تذكر را تاب نمي‌آورند. تذكر از سوي چه كساني؟ از سوي برادرانشان، از سوي كساني چون شما كه عمرشان را صرف انقلاب و نظام اسلامي كرده‌اند.
نامه شما در مورد رفتارهاي زشتي كه در برخي بازداشتگاه‌ها با زندانيان صورت گرفته است رسانه غيرملي و روزنامه‌هاي كودتاچيان را دستپاچه كرده است. اين همه دستپاچگي خبر از چه چيز مي‌دهد؟ خبر از خبرهاي وحشتناكي كه ما هنوز اطلاعي از آنها نداريم. خبر از آن كه دروغ چون چركي مسموم روز به روز دامنه خود را گسترش مي‌دهد و به بهانه دفاع از «اصل نظام» غافلان را به حمايت از خود فرامي‌خواند و كسي نمي‌گويد كه «اصل نظام» مردمند و حكومت بخش كوچكي از نظام و دولت بخش كوچكي از حكومت و مجموعه افرادي كه اين‌گونه رفتارهاي غير انساني را مرتكب شده‌اند تنها بخش كوچكي از كارگزاران اجرايي كشورند.
از كساني كه در زندان‌ها مورد تعدي و تجاوز قرار گرفته‌اند مي‌خواهند كه چهار شاهد عادل با شرايط ويژه ارائه كنند. آيا آنان براي بازداشت افراد به دست خود هم چهار شاهد مي‌طلبند؟ اينهايي كه مرتكب جرم شده‌اند ايادي حكومت بوده‌اند. آيا حكومت علاقه ندارد بداند دستان او با مردم چه مي‌كنند؟
سخن از دلجويي آسيب ديدگان حوادث اخير گفته مي‌شود. به راستي اين آسيب‌ها چگونه التيام خواهد يافت وقتي كه منكر اصل وقوعشان مي‌شوند و با تهديد و ارعاب ستم‌ديدگان را به سكوت و انصراف از تظلم وادار مي‌كنند؟ دلجويي با پول و زور ممكن نيست بلكه با رسيدگي سريع، صريح و دقيق به دادخواهي آنها و خانواده‌هايشان ممكن است.
به راستي وظيفه ايماني و انساني يك روحاني انقلابي كه با گزراش‌ها و مراجعات مكرر قربانيان چنين جناياتي روبرو شده است آيا جز كاري است كه شما انجام داده‌ايد؟ انتظار از روحانيت اسلام آن است كه در ابلاغ رسالت‌هاي الهي كه بر دوش او قرار دارد از خدا بترسد و از زورگويان و دروغ‌زنان و متجاوزان، از تهديدها و تضييق‌ها و از هيچ چيز ديگري جز خدا نترسد. در اين روزگار كدام رسالت الهي سنگين‌تر از آن است كه به صريح‌ترين لهجه اسلام را از فجايعي كه رخ داده است و رخ مي‌دهد تبرئه كنيم. اين رسالتي است كه انجام آن جز از روحانيت متعهد بر نمي‌آيد، و اگر در انجام آن كوتاهي شود نخستين گروهي كه از بابت آن ملامت خواهند شد آنان خواهند بود.
عجبا اگر كساني به جاي پرداختن به اين مسئوليت تاريخي به راحتي بر روي آنچه انجام گرفته است چشم بپوشند، به صورتي كه گويي انجام آن اعمال ناشايست بخشي از وظايف نيروهاي امنيتي بوده است، و تنها گناه نابخشودني و سزاوار واكنش آگاه كردن مردم از اين فجايع است.
اينجانب به سهم خويش از شجاعت و تعهد شما تشكر مي‌كنم و اميدوارم تلاش‌هاي شما با همصدايي ديگر استوانه‌‌هاي روحانيت مبارز تقويت شود.
برادر شما – مير حسين موسوي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 21:23  توسط شاه خاموش  | 

درسفر به سر میبرم.

مادر بزرگم مریضه. انگار سرطان معده گرفته، از وقتی که شنیدم دنیام سیاه شده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/22ساعت 15:39  توسط شاه خاموش  | 

و امروز ۳۰ ساله شدم. پ.ن: مجبور نیستم انسان بزرگی باشم، تنها انسان بودن کافیه
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 15:50  توسط شاه خاموش  | 

دیشب باز دوباره کابوس دیدم. بدتر و تلخ تر از هر شب. خواب دیدم که از یه خواب طولانی بیدار میشم در حالی که صدای رادیو بلنده و گوینده ی رادیو میگه: (( امروز هفدهم امرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی اینجا تهران است صدای جمهوری اسلامی ایران )). سرم رو زیر پتو فرو بردم و ...

پ.ن: تعطیلات تابستانی آغاز شد. چقدر دلم سفر میخواست ولی هنوز هم نرفتم و اینجام.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 15:27  توسط شاه خاموش  | 

Miago امروز خيلي سرحاله و جاي زخمش داره خوب ميشه
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 14:21  توسط شاه خاموش  | 

امروز miago عقیم شد. در یک اقدام ضربتی، دیروز که برده بودم دکتر قرص ضد انگلش رو بده (هر 4 ماه یک بار باید درمان ضد انگل انجام بشه، یه چیزی مثل واکسیناسیون) تصمیم گرفتیم که عقیمش بکنیم. نزدیک 10 ماه میشه که پسرم شده. دیگه یواش یواش داشت بالغ میشد و اگه عقیمش نمیکردم دنبال یک گربه ی ماده از خونه بیرون میرفت و به احتمال قریب به یقین بلایی سرش میومد. توی این مدت خیلی با خودم کلنجار رفتم که اصلآ حق دارم عقیمش کنم یا نه؟ تمام کسانی که ازشون مشورت خواستم و البته کسانی بودند که در این زمینه صاحب نظر هستند، همه بدون استثنا حکم به عقیم شدنش دادند و بالاخره امروز صبح این اتفاق افتاد. الان در دوران نقاهت به سر میبره، انگار مست کرده، تلو تلو میخوره. بیضه های نازنینش رو گذاشتم توی الکل تا به عنوان یادگاری نگهشون دارم. پ.ن: دلم تنگه، خیلی زیاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 14:51  توسط شاه خاموش  | 

  تو را من چشم در راهم

 

 

پ.ن: همه ی عمر چشم به راه دو چیز بودم، اولی آزادی و دومی هم یک پری دریایی کوچولو با پاهای لاغر، گردن سفید و دماغ نبوسیده تا دستش رو بگیرم و شیرجه بزنیم توی آزادی و اما دریغ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 15:43  توسط شاه خاموش  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست. دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است. صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم). مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 17:11  توسط شاه خاموش  | 

                     بغض

امشب خیلی دلم میخواست بنویسم، ولی هر چه بیشتر تلاش کردم، بغضم افزون شد. بغض تنها واژه ی امشبم بود.

پ.ن: روزگاری ست که از فقر و ملال

                           روح دریا به در خانه ی مرداب سیاه

                                                               به گدایی رفته ست.

شاعر حشمت شفیعیان.

پ.ن: اعتراف میکنم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 22:32  توسط شاه خاموش  | 

همیشه دلم میخواست یه دختر داشته باشم. یه دختر ناز و با نمک و شاید کمی لوس. دلم میخواست بذارمش روی سینه م و براش قصه بگم و بعدش همون قصه رو اون برام تعریف کنه و کلی آرزوهای دور و دراز دیگه. نمی دونم توی خواب یا بیداری، انگار یه دختر داشتم، ولی وقتی خواستم ببوسمش پرکشید، نیست شد، گمش کردم. کسی دختره من رو ندیده؟ به عنوان مژدگانی همه ی زندگی م رو میدم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/09ساعت 20:29  توسط شاه خاموش  | 

زندگی تلخ و بی روح در گذر است، سرشار از تنهایی و تاریکی و نکبت. بی خوابی امانم را بریده، کلافه و غمگین، سر درگم و پر کنده و غصه دار، نفس میکشم. خستگی مفرط وجودم را در بر گرفته و یارای بر پای ایستادنم نیست. دلتنگ و بی قرار بر درگاه خاطره ها مویه میکنم و دیده گانم نمیبیند جز یاس زردی را که سوسو میزند از دور. نه امیدی مانده، نه توانی و فضا مسموم است. روح، نالان در وادی افسردگی به بند است و هیچ گریزی نیست .شعر هم دیگر آرامم نمیکند و این علامت بدی ست، گویا چشمه ی احساس خشکیده و دیگر روح را یارای زاری هم نمانده. در اوج افسرده گی به زندگی می اندیشم،به این پتیاره، که هیچ حرف تازه ای در آستین پاره اش نیست. گذرش تنها بر غم میافزاید و از عشق میکاهد. چه نکبت باری، ای زندگی، و عجب از من که باز هم این حماقت را ادامه میدهم و نمیدانم چرا؟؟؟ دوباره فردا چشم میگشایم و روز لعنتی دیگری با همه ی گندیدگی اش آغاز می گردد و میدانم که این تکرار زنگار بسته ی بی خود را، سر باز ایستادن نیست که نیست. حال که از این اجبار ناگزیر، گریزی نیست، بر آنم که در پشت دروازه های خیال، کنج خلوتی که جز من هیچ کس را به آن راهی نیست، جایگاهی که مملو از آرزوها، رازها و نیازهای من بوده، به دور از چشم ناپاک اهریمنان، بر آسمان خیالم بنگارم: کجایی مرگ؟ تو را من چشم در راهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 10:14  توسط شاه خاموش  | 

 
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی: