انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
مهدی کروبی
۹ تیر ۱۳۸۸
برگ سبزم میروم.
راه ما روشن ولی هموار نیست
نه، گریزی دیگر از این راه نیست
میرویم.
پ.ن: نمیدونم شاعرش کیه ولی میدونم که باید رفت.
پ.ن۱: اطلاعیه مهم واحد فن آوری اطلاعات ستاد مهندس میرحسین موسوی
به اطلاع هموطنان عزیز میرساند با توجه به مسائل پیش آمده در روزهای اخیر و خبرسازی های مختلف از رسانه های غیر رسمی در مورد اظهارات جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، از این پس تا اطلاع ثانوی اخبار رسمی مهندس میرحسین موسوی تنها از وب سایت خبری قلم نیوز انتشار یافته و اعلام میگردد ستاد مهندس میرحسین موسوی در قبال اخبار غیر رسمی تولیدی توسط سایر سایتها - حتی سایتهای اعلام شده در زمان تبلیغات انتخابات - هیچ گونه مسئولیتی نخواهد داشت.
لازم به توضیح است در حال حاضر وبسایت قلم نیوز در اختیار ستاد مهندس میرحسین موسوی است و در صورتیکه مشکلی اعم از هک و یا ربوده شدن دامنه بوجود آمده باشد به سرعت از طریق همین وبسایت خبررسانی می گردد.
همچنین اعلام میگردد پایگاه خبری قلم نیوز از طریق دامنه های ghalamnews.ir و ghalamnews.org قابل دسترس بوده و دامنه ghalamnews.com غیر معتبر و متعلق به فردی ناشناس می باشد.
نازلی از من پرسیده بود: (( تو این وضع که وسیله ارتباطی نداریم بلاگ ات می تونه یه وسیله خوب باشه.الان که باید باشی کجایی؟ )). در جوابش باید بگم که کنار شما هستم. توی همین کوچه پس کوچه های این شهر نا آرام، میون سیل جمعیت، پر از خشم و البته امید به فردایی نا معلوم. در مورد وبلاگ هم گرچه اعتقاد دارم جماعت وبلاگ خوان، البته اکثریتشون، موضع مشخصی دارند و خوشبختانه حرفه ای هاشون اغلب روشنفکرند ولی در برابر خیل عظیم کسایی که تا نوک بینیشون رو بیشتر نمیبینند ... بگذریم، حق با توئه و باید اطلاع رسونی کرد.
پ.ن۱: به گزارش خبرنگار قلم نیوز ، متن بیانیه میرحسین موسوی به این شرح است:
بسمه تعالی
ملت شریف ایران
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.
میرحسین موسوی
پ.ن۲: درخواست جدید صدور مجوز راهپیمایی در خیابان آزادی
به گزارش قلم نیوز، مجمع روحانیون مبارز در نامهای به فرمانداری تهران برای روز شنبه مورخ 30/3/88 به منظور برگزاری راهپیمایی از میدان انقلاب تا آزادی درخواست مجوز کرد.
یک مقام مسوول در مجمع در این باره گفت: در این راهپیمایی که با حضور حجت الاسلام و المسلمین خاتمی و اعضای مجمع برگزار خواهد شد، میرحسین موسوی سخنرانی خواهد کرد.
وی اظهار کرد: در پی تقاضای مکرر مردم حق طلب برای صیانت از آراء خود در نامهای به فرمانداری تهران صدور این مجوز درخواست شد.
این راهپیمایی درصورت اخذ مجوز از ساعت 16 تا 19 بعدازظهر صورت میگیرد. هدف از این راهپیمایی پیگیری مطالبات قانونی مردم و تداوم اعتراض مدنی آنان است.
پ.ن ۱ : بعد از رای دادن، خیر سرمون رفتیم ویلای انزلی تا جشن پیروزی رو اونجا بگیریم ولی افسوس که امروز با دماغ آویزون و پر از خشم و نفرت و آماده ی انفجار به تهران بر گشتیم و این بدترین سفر عمرم بود.
پ.ن ۲ : قرار ما فردا ساعت 4 میدوون انقلاب تا آزادی
پ.ن ۳ : دیروز یه سر رفتیم لاهیجان سوار تله کابین بشیم و اوج بگیریم و از کثافت زمین دور شیم. به آرامش کوه پناه برده بودیم و زیبایی جنگل، که به ناگاه چند موتور سوار به همراه چند تا ماشین بوق بوق کنان از راه رسیدند و هر کدوم یک پرچم ایران به دست داشتند. پیروزی نامزد محبوبشون رو جشن گرفته بودند. ناخودآگاه به یاد این شعر افتادم:
هوای جنگل اینک
آفتاب و یا که باران است
عروسی شغالان است.
آنقدر در این سالها در باره ی لزوم شرکت در انتخابات و اینکه اگر شرکت نکنیم چه میشود و ... حرف زده ام، بحث کرده ام و فحش شنیده ام که شرکت در انتخابات برایم یک امر بدیهی ست. من در انتخابات شرکت میکنم چون آینده ی کشور و مردمم برایم مهم است. چون میدانم که اگر شرکت نکنم و نکنیم چه میشود. میدانم که با شرکت نکردن هیچ معجزه ای رخ نمیدهد و پیامدش اوضاع کنونی ست ــ که میبینیم ـــ. در انتخابات شرکت میکنم چون رای دادن کمترین کاری ست که برای بهبود اوضاع میتوانم انجام دهم. کمترین هزینه را دارد. برای رای دادن انرژی زیادی هدر نمی رود، خونی ریخته نمی شود و خشونتی در کار نیست در عین حالی که نتیجه ی رای دادنم میتواند بسیار پر بار باشد. میتواند کسی را بر کرسی فرهنگ بنشاند که در پی افروختن چراغی ست، میتواند کسی را حاکم کند که از دیده شدنش در مجامع بین المللی شرمسار نشوم و از اینکه او نماینده ی ایران و ایرانی ست غمباد نگیرم. رای من میتواند کسی را رییس دولت کند که صدایش سوهان روح نباشد، به شعور انسان توهین نکند و مخاطب را گوسفند نپندارد. رای من می تواند مقدسات را مقدس نگهداشته و تقدس را از چهره ی اهریمن بزداید. رای من (( آری )) به آزادی و خوبی و مهربانی و سبزی و سبزینگی ست.
من به میر حسین موسوی رای میدهم نه به خاطر اینکه او ایده آل من است، نه، از قضا کلی نقد به او و عملکردش دارم ولی در حال حاظر بهترین گزینه است. به میر حسین رای میدهم چون در نیم ساعتی که بعد از ۲۰ سال در تله ویزیون سخن گفت به کارهایی که نمیتواند بکند و یا اعتقادی ندارد نپرداخت. از آزادی زنان و تغییر قانون اساسی حرفی نزد، از رابطه ی با آمریکا چیزی نگفت، وعده ی پول و صدقه نداد و سیب زمینی مجانی به میان مردم نفرستاد. من به صداقتش رای میدهم.
در این دوره ای که اگر دست زنت را بگیری به بی ناموسی متهم می شوی، من به زنی که در کنار اوست رای میدهم، به زنی که هنرمند است، به زنی که با دانشگاه بیگانه نیست و چادر را کسی به زور سرش نکرده است، به زنی که وجودش غنیمتی ست و چهره اش مادرانه و سخنانش آرام بخش، من به زنی که در کنار اوست رای میدهم.
به پیشینه ی میر حسین رای میدهم. به زمانی که علی رغم بمب و خمپاره و شکستن دیوار صوتی و خون و حجله و نفت بشکه ای هشت دلار و صف و کوپن و ... اما، غم نان میگذاشت و کسی گرسنه نبود و شکاف طبقاتی بیداد نمیکرد. به دوره ای که چند میلیارد از بودجه ی مملکت گم نمیشد!!! به دوره ای که قطع برق و خاموشی برای همه بود. به دوره ای که مستضعف، به قشر آسیب پذیر تبدیل نشده بود. به خاطره های کودکی رای میدهم.
من به میر حسین موسوی رای میدهم چون در هر جمله، سه بار نمی گوید که مدرکش چیست و استاد دانشگاه است و سواد دارد بلکه نقاشی ها و آثارش سخن میگویند. چون میدانم که دل در گرو تاریخ و هنر دارد و در سال هایی که سکوت سر و رویش را سپید کرد در پی معرفی آثار هنری و بناهای باستانی ایران بود. چون میدانم که آب بر آرامگاه کوروش نمیبندد و خود را رییس جمهور ایران میداند و در مقابل مردم پاسخ گوست.
به موسوی رای میدهم چون حتی اگر ایده آلم نباشد، از دیگر نامزدها بهتر است. من اعتقاد دارم کسی که حتی یک درصد از دیگری بهتر باشد باید قدرت را در دست بگیرد چون یک کار نیک انجام میدهد که دیگری نمیتواند. به موسوی رای میدهم چون او را بسیار درصد
از بقیه بهتر میدانم.
به موسوی رای میدهم چون عار دارم از اینکه اجنبی به خاکم لشگر کشی کند و برایم آزادی!!! به ارمغان بیاورد.
به موسوی رای میدهم چون تنها گزینه ی موجود است. چون اگر انتخاب شود، در انتخابات آینده هراسی از تقلب در انتخابات ندارم و به وزارت کشورش از این نظر ایمان دارم.
به موسوی رای میدهم چون ایرانیم و کشورم را دوست دارم.
به امید فردایی سبز ![]()
پ.ن: تا کی به انتظار قیامت توان نشست بر خیز تا هزار قیامت به پا کنی
آخ که دلم لک زده برای بستن یه دستبند سبز به دور مچ دست راستم.
خوشتیپ ترین پسری رو که دیدین دستبند سبز بسته و به موسوی رای میده، خب منم دیگه.
سر تا پام عرق کرده، بوی عرق و سیگار و یه عطر خنک با هم قاطی شده، دلم میخواد آغوشم رو باز کنم و نیستی رو بغل کنم، تا ابد، یه هماغوشی بی وقفه، در سکوت، بی زمانی، معلق... از این تناسخ هرزه گرد متنفرم. تکرار مکرر تکرر عرعرعر باز هم عر
و بالاخره دستانی که زنگ گوشی موبایل رو خفه میکنه... شش و پانزده دقیقه ی صبح... چشمایی خواب آلووووووووود.... زبونی زبر دستاهات رو میلیسه و دمب گربه توی دماغت رفته...چند تا فحش نثار زمین و زمان... کش و قوس... بیرون اومدن از رختخواب ... تلو تلو خوران رفتن به آشپزخونه و دکمه ی قهوه جوش رو زدن... غذای گربه رو دادن... رفتن به مستراح... تله ویزیون رو روشن کردن...
همه ی اینا نشون از شروع یه روز گند دیگه داره
پ.ن:
| شعری از مجید حداد: فرزندی از جنس دارالمجانین |
| نوشته شده توسط مجید حداد |
|
زنی با کفش های کتانی چینی به دیوار سر خورده ای تکیه داده است می گویند که زمانی سیگار می کشیده و سالهاست ترک کرده می گویند فرزندانی نا همگون دارد فرزندانی از جنس دارالمجانین نسیم بوی تند و سرد ادکلن ارزان و کفش های کتانی چینی را به همراه دارد بوی کافور می دهد نگاهش ای زن!!! همانجا بایست من حرف هایت باور ندارم!!! نه, نه, تو مادر من نیستی!!! شیون نکن,اشک نریز نه,نه,تو هرگز در شرمگاهت فریاد های مرا نشنیدی مادر من حتی پاک تر است از روسپیان خیابانهای ارزان قیمت مادر من شهوت است و نفرت از من و ناله های من در شرمگاه خود را همیشه همراه دارد مادر نه, رهایم نکن!!! من ناخواسته ام!!!من را تا ابد در شرگاهت پاس بدار!!! مادر من شاعر شعرهایی با قافیه آه و ناله شبانه است نه زن باور نمی کنم ! تو مادر من نیستی! مادر من همبستر شهوت های بی مایه وسر خورده است مادر من لطافت تیغ های خود تراش است مادرم من همچون خون آبه و زخم های چرک بسته است ودرد کورتاژ در ماه چهارم حاملگی مادر من حسرت است مادر من در نوجوانی پیر زنی باکره بود که به او هدیه جز شکست ندادن نه زن تو مادر من نیستی!!!تو فریاد های مرا در شرمگاهت نشنیدی! مادر من در پنجمین ماهی که من ناله سر میدادم با دست های ضمخت خود حجابی از سنگ و ساروج بر سر می کرد میدانم مادر تو هم گریستی به ناله های من و از ترس اینکه بگویند اجاقت گور است قرص های ال-دی را دور ریختی ولی من نا خواسته بودم مادر!!! من فرزند تو نبودم من فرزند شکست های تو بودم فرزندی ناهمگون از جنس دارالمجانین |
دعوت
من یک زن روشنفکرم
این را وبلاگم میگوید
من در وبلاگم مینویسم ج ن د ه و پری ود و س ک س و سوتین
اینها از من یک زن روشنفکر میسازد
من یک زن روشنفکرم
این را پروفایل چهارصد عکسه فیس بوکم میگوید
من در فیس بوک به دوستان دختر و پسر زیادی چسبیده ام
در عکسهایم میخندم و گاهی لیوان مشروبی هم به دست دارم
اینها از من یک زن روشنفکر میسازد
من یک زن روشنفکرم
ای را لیست ایمیلهایی که هر روز دریافت میکنم میگوید
در این ایمیلها همه از عقب ماندگی کشورشان ناراحتتند و نمیفهمند چرا ما در ایران استخر مختلط نداریم
در این ایمیلها من برای نجات جان افراد اسمم را تایپ میکنم و دکمه اینتر را میزنم
اینها از من یک زن روشنفکر میسازد
من یک زن روشنفکرم
این را چت امروزم با آقای نویسنده روشنفکر میگوید که به موارد بالا اشاره میکنند.
این آقای نویسنده روشنفکر از پدر من دوسال بزرگترند. این را پروفایل فیسبوکشان میگوید.
در این چت این آقای نویسنده روشنفکر بعد از اینکه در ابتدا مرا «دخترم» خطاب کردند و گفتند که من یک زن روشنفکرم، به من پیشنهاد دوشب «عشق و حال» در لاس وگاس را دادند
قبول این پیشنهاد از من یک زن روشنفکر میسازد.
من یک زن روشنفکرم
این را عدم افشای نام این آقای نویسنده روشنفکر میگوید
من برای آقای نویسنده روشنفکر دونقطه پرانتز فرستادم و گفتم امیدوارم کار ویزایتان درست شود و بتوانید به مراسم فارغ التحصیلی دختران برسید
آقای نویسنده روشنفکر در جواب من دونقطه دی فرستادند و گفتند که «اینها بهانه است عزیزم. من مدتهاست وبلاگ تو را می خوانم.» و بعد لینک اتاقی در هتل بلاژیو را میفرستند تا نظر مرا بدانند.
سکوتم از من یک زن روشنفکر میسازد
من یک زن روشنفکرم
که در کمال روشنی فکر میکنم حالا یک چیزی گفته. مست بوده.
من یک زن روشنفکرم
که به همه کتابهایی که از او خوانده بودم فکر میکنم و به روشنی از خود میپرسم که نکند خودم «پا» دادم
من یک زن روشنفکرم
که از بوی پیاز داغ متنفرم و فکر میکنم در زندگی کارهای مهمتری از پیاز سرخ کردن هم وجود دارد.
خانم ف همیشه میگفت: (( شانس ما از در عقبه ))!!!!! هیچ وقت به درستی معنی این حرفش رو نفهمیدم. کسی میدونه معنیش چیه؟
پ.ن: این کابوس های لعنتی هم که تموم شدنی نیستند.
پ.ن: نيمكت كهنه باغ خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستاني از ذهن پاك كرده است
خاطره شعرهايي را كه هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي
(( نمی دونم شاعرش کیه ))
آخه دوشنبه و سه شنبه هم روز خداست؟؟؟ شنبه، اوه اوه اوه، حالم رو به هم میزنه...
پ.ن: دلم فقط تو رو میخواد، هر ۷ روز هفته.
امروز صبح توی آینه خودم رو برانداز کردم. حس میکنم خیلی سنم بالا رفته، کلی از موهام جو گندمی شده. احساس میانسالی میکنم.
جهنم همین جاست
جایی که عشق نیست
در چهار دیوار
با آب و نان و لبخند ( زورکی )
خوشا به حال پرنده
ـــــ ای گوسفند پرنده ی خوب جلد است ـــــ
گریزان
و گریز زدم
ـــــــ خوشبخت آنکس است که هرگز نبود
جگرم میسوزد، راستی الان جگرم کجاست؟
چه فرقی میکند؟
باز هم سلول کوچکم
و توجیهات نقره ای ها
و توهمات من
( دریغا عمر که بر باد شد )
بعد نوشت: (( م ی ا گ و )) تب کرده و میلی به غذا نداره، خودم هم همینطور.
اسم هر سال تو بودی
پ.ن۱: تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت من و فریاد منی
دیم دیری دیری دیری دیم دیم دیری دیری دیری دیم
پ.ن۲:سال نو مبارک
دیشب خواب دلپذیری میدیدم. بانویی زیبا روی مرا بغل کرد و .. سر اسیمه سراغ باغچه رفتم تا ابزار لازم را سر جایش بگذارم. خاکها را کنار زدم. نبود. بیشتر گشتم. خیر آقا جان، نبود که نبود. همه ی خاکها را بر سر خود ریختم. تخم هایم را دزدیده بودند.
پ.ن: عزیزان اگر در مکاشفاتشان به سوپر منی برخورد نمودند با من تماس گرفته و مژدگانی بگیرند چون احتمالآ سارق را یافته اند.
شنبه گند ترین روز هفته ست، گند ترین روز دنیاست، گندترین روز خداست، گندیده ترین گندیده هاست. همین گندیده اگه با یه امید، یه آرزو، یه خبر خوب، یه انتظار یا یه همچین چیزی همراه بشه همش آرزو میکنم که شنبه باشه.
پ.ن: چه قدر همه چیز نسبی و گندیده ست.
پ.ن: ۸ مارس نزدیکه. مبارک باشه خیلی کمه. به تبریک قانع نباشید. من همیشه بهترین کادو رو به کسایی میدم که دوستشون دارم، اونها رو میبوسم، کسی کادو نمی خواد؟
پ.ن: پیشاپیش مبارکت باشه
به آرشیوم سری زدم و پست های یه سال گذشته رو مرور کردم. خیلی هاش به نظرم kos_sher اومد، نارحت شدم نه چون اراجیف و هذیان نوشتم بلکه برای این بود که نوشته های اینجا مابه ازای مجازیه زندگیه منه. نارحتیم از این بود که اسم این هذیان رو زندگی گذاشتم. ولی به هر حال روزهای خوب هم داشتم. و آرزو میکنم اگه سال دیگه ای بود ...
پ.ن: گردنم خیلی درد میکنه. وحشتناک. احتمالآ دیشب از روی بالش افتاده یا یه چیزی تو همین مایه ها. وقتی ساعت سه نصف شب با حالتی منقلب از خواب بیدار شی و تمنای ... کنی و کشتی کج!! خب همینه دیگه. خربزه و سگ لرز
